
خدايا پروردگارا"
اشک عاشقان را به مرواريدی بدل کن تا ديگر هيچ گوهر فروشی دغدغه گوهر نداشته باشد
چين و شکن صورت عاشقان را به دريايی بدل کن تا ديگر هيچ غواصی ترس بی ابی نداشته باشد
لبهای داغمه بسته از اه عاشقان را به کويری مبدل کن که ديگر هيچ درويشی فکر چله نشينی در کوير نباشد
چشمهای به خون نشسته ی عاشقان را به لاله های سرخ تبديل کن که ديگر نداشتن لاله دل هيچ باغبانی را به درد نياورد
خدايا پروردگارا"
با تمام سخاوتت بگذار عاشقان هميشه در غم عشق بسوزند تا هميشه کسی باشد که ثنا گويی تو باشد
مگر می شود بدون عشق ترا فرياد کرد
مگر ميشود بدون داغ عشق وجود بی نهايتت را در آغوش گرفت
مگر اين ممکن است که کمری که از داغ عشق نشکسته باشد برای تو به رکوع رود
و چه بی خردند آنانی که ميگويند عشق معجزه ندارد
معجزه عشق همين را بس که سر هرعاشقی را به درگاهت به خاک پاک می کشاند
وذکر سجده را بر لبانشان جاری می سازد
خدايا پروردگارا "
من عاشقم معجزه عشق را دريافتم و سر تسليم بر آستانت فرود آوردم

خدای مهربونم
می خوام باهات خودمونی حرف بزنم
می دونم تو بزرگتر از اونی که من بخوام باهات حرف بزنم
ولی این جور حرف زدنم را به بزرگی خودت ببخش
می خوام بگم خیلی دوست دارم خیلی..............
تو چی منو دوست داری؟
این بنده خطاکارتو
خودم جوابشو می دونم دوستم داری خیلی زیاد
چون تو اول غم سنگین عشق را به من هدیه کردی
تا من محتاج بشم
محتاج یه ناجی
یکی که دستم را بگیره و دوباره آزادم کنه
کی بهتر از خودت می تونست کمکم کنه
آره خداجون
باهدیه این عشق من دوباره تو را پیدا کردم
ناجی به جز تو ندیدم
من که حرف دلم را در دل خودم اسیر کرده بودم
شبی به دور از شلوغی شهر
در تنهایی خویش به سراغ تو آمدم
درد دلم را با تو گفتم
تو شنیدی
و
من سبک شدم
رها شدم
آره خدای مهربونم از فردای آن شب دنیای من قشنگتر شد
شاید دنیا همون باشه
این من هستم که دوباره می تونم قشنگیها را ببینم
قشنگیهایی را که مدتی بود با اونها بیگانه شده بودم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم

+ نوشته شده توسط سارا سعیدی در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت
16:36 |